در نخستین قسمت برنامه «سرگذشت» رسانه سیرجانتیتر، گفتوگویی با مهندس احمد سعیدینژاد، شهردار سیرجان در دهه ۱۳۵۰، انجام شده است؛ گفتوگویی که در آن، خاطراتی از دوران تحصیل و معلمی تا مسئولیتهای اجرایی و سالهای خدمت در شهرداری سیرجان مرور میشود.
سعیدینژاد در این گفتوگو خود را متولد سال ۱۳۲۱ در روستای نصرتآباد سیرجان معرفی میکند. او پس از تحصیل در رشته شیمی در تهران، به سیرجان بازگشت و مدتی در دبیرستان ابنسینا به تدریس پرداخت. به گفته او، تجربه فعالیت در امور عمرانی شهرداری در دوران خدمت سربازی، علاقهاش به مدیریت شهری را شکل داد. وی پس از گذراندن دوره تخصصی مدیریت شهرداریها و تجربه شهرداری بروجرد در ۲۷سالگی، سرانجام مسئولیت شهرداری سیرجان را بر عهده گرفت.
او در بخشی از مصاحبه تأیید میکند که در سه دوره و در مجموع پنج سال شهردار سیرجان بوده است. توسعه و تعریض معابر، آسفالت خیابانها و اجرای طرحهای شهرسازی از محورهای اصلی روایت او از این دوران است. سعیدینژاد همچنین از پیگیری احداث خیابانی سخن میگوید که در زمان ساخت، نادرشاه نام داشت و بعدها به نام خیابان دکتر صادقی شناخته شد؛ طرحی که به گفته او، بر اساس نقشه هادی شهر و با وجود دشواریهای اجرایی دنبال شد.
واگذاری زمین برای ساخت بیمارستان امامرضا(ع) با همراهی زندهیاد دکتر علی حاجصادقی، از دیگر خاطرات مطرحشده در این گفتوگوست. سعیدینژاد از همکاری شهرداری در فراهمکردن زمین این مرکز درمانی میگوید؛ موضوعی که در روایتهای محلی درباره روند شکلگیری بیمارستان امامرضا(ع) سیرجان نیز مطرح شده است.
بخش دیگری از صحبتهای او به حمایت از خانوادههای کمبرخوردار اختصاص دارد. وی از شناسایی محرمانه خانوادههای نیازمند و کمکرسانی به آنان سخن میگوید؛ خانوادههایی که به گفته او، با وجود مشکلات مالی، تمایلی به درخواست کمک علنی نداشتند.
مقابله با گرانفروشی و احتکار نیز از موضوعات مهم این خاطرات است. سعیدینژاد روایت میکند که برای تأمین برخی کالاهای ضروری و کنترل قیمتها، فروشگاهی زیر نظر شهرداری راهاندازی کرد و در زمینه توزیع قند و شکر و عرضه گوشت با قیمت مناسب اقداماتی انجام داد. او همچنین بر ضرورت نظارت بر عملکرد کارکنان و جلوگیری از سوءاستفاده از امکانات عمومی تأکید میکند.
سعیدینژاد در پایان، پیوند عاطفی خود با زادگاهش را چنین توصیف میکند: «سیرجان برای من یک معبد، عبادتگاه است؛ من به چشم یک جای مقدس به آن نگاه میکنم.» این جمله، بازتابی از نگاه او به سالهای خدمت در شهری است که بخش مهمی از خاطرات زندگی و فعالیتهای مدیریتیاش در آن شکل گرفته است.
